بدجوری دلم گرفته.

در به در  دنبال  یه  نفر می گردم یکم باهاش حرف بزنم ولی هر چه قدر  چشم می ندازم هیچ کس نیست. حتی اون دفتر بنفشه، که چند ماه پیش تو شهر کتاب عاشقش شدم و اوردمش خونه تا سنگ صبورم بشه، رو هم تهران جا گذاشتم.

اینه که پناه میارم این جا، اما این جام زبونم قفل می شه! نمی دونم باید از کجا شروع کنم و جلوی این همه چشم نامحرم از کدوم غصه ام بگم.

ولی نمی دونم چه سری داره که همین که شروع می کنم به نوشتن احساس سبکی می کنم بغضم می ترکه و ... 

خوب که فکر می کنم می بینم از در و دل کردن با فری و آیدین بهتره چون دیگه کسی نیست اشکامو ببینه و هی خجالت بکشم  که چه قدر حقیرم...

 

 

 

/ 9 نظر / 10 بازدید
ouife

پریناز:X کلا همه چی خیلی یه جوری شده...هرکیو میبینم بی انگیزس.. نمیدونم نکنه داریم بزرگ میشیم؟؟؟!!!:(

ahoorahita

parinazam to ro khoda ghose nakhor.

مورچه

گاهی که گریه ام میگیره تازه یادم میاد که هنوز زنده ام احساس حقارت از چشمای خودت می ترکه و توی چشم طرفت میشینه، اشک می تونه با وقار دل رو آروم کنه وقتی گمشده ای داری زود تسلیم شدن راه پیدا کردنش نیست جرات می خواد که خلاف دور زندگی بچرخی و طعنه تحمل کنی... بچرخی و طعنه تحمل کنی، وقتی پیداش کردی زندگی باهات می‌چرخه اول از خودت بپرس دوس داری خواب بری و طلسم بشی؟ گرمای طلسمو دوست داری؟ کرخت شدنشو دوست داری؟ می خوای بش تن بدی؟ از اینکه هیچ انگشت قضاوتی به سمت تو نباشه و توی دور زمونه گم بشی و کسل و معمولی با زندگی بچرخی خوشت میاد...؟ گاهی که گریه ام میگیره تازه یادم میاد که هنوز زنده ام چون گریه یعنی از این دور تهی بیزارم و داره بهم فشار میاره، دوسش ندارم، اين اولين جرقه‌ي آتشيه كه حرارتش ترس و وابستگی رو ميسوزونه

nobody

باز هم نسبتا وضعیت خوبی داری! من که نه از اون دفتر بنفشا دارم، نه وبلاگ، نه آیدین و فری!

Amin K

خب پیدا کردن یه گوش خیلی سخته مخصوصا اگه خودت ذاتا گوش باشی... قدیما رو دستمال کاغذی مینوشتم بعد پاره میکردم... مسکن بدی نیست...

خودم (همون مدوخ)

ای بابا! خورشید خانوم هنوز ماه خودشو پیدا نکرده؟ یا ماه دچار گرفتگی شده؟ تا اونجا که من می فهمم ماه فکر می کنه خورشید رو انتخاب می کنه، ولی اشتباه می کنه. خورشید نخواد، ماه هم نخواهد بود. معمولا صدا ها همه فقط از ماهه. اما اون صدا ها مال خورشیده، از ماه نیست. ولی به نظر جور دیگه ای میاد. می گم می خوای اگه ماه خودت رو انتخاب کردی، یا یه ماه ی فکر می کنه انتخابت کرده، ایندفه از اون جایگاه خورشیدی بیا پایین و خودت ماه خودت رو با صدای بلندصدا کن؛ اگر باشه و نگرفته باشه. گرفته باشه هم بالاخره باز می شه. می گن ماه و خورشید تو این جهان خیلی زیاده. حالا کدوم کدوم رو انتخاب می کنه و به جاذبه اون یکی می یفته، من نمی دونم، خدا داناتر ست.

طیبه

سلام گلم تازه می بینم چقدر همدرد دارم و خودم خبر ندارم.بازم خوش بحالت که اینجا رو داری.

آرام

سلام پریناز جان یه بچه ها راست میگفت همه بی انگیزه شدیم ولی تو دیگه چرا. یادمه تو سرشار از انگیزه بودی. اتفاقا پری روز بود به یاد تو افتاده بودم. خوش باشی.

محمدرضا

تک تک جمله های این پستت برام ملموس و قابل درک بود. من هم گاهی دچار این حس می شدم و جایی نبود حرف بزنم حتی تو وبلاگ خودم. چند وقته با تنهایی راحت ترم شاید کمی سخت شدم ولی هنوز تو دلم پر از احساس روزهاییه که خیلی زود گذشت.