23

١٨:امروز ۱۸ سالم تموم شد.۱۸ سالگی که اصلا اونطوری که فکر می کردم نبود.

١٩:دلم می خواست تمام این ۱۹ سال عمرم و مثل کاغذ مچاله می کردم .وقتی یک سال دیگم می گذره حداقل باعث می شه برگردی یک نیم نگاهی به عقب بندازی و یک نظر به وضع الانت و اون وقت کلی غصه ات می گیره از این که چی فکر می کردی و چی شد.

٢٠:امروز روز تولدم بود!ولی خوشبختانه به قوله مامان این قدر امروز ((مشنگ)) بودم که خبری از این افسردگی ها که همه روزه تولدشون می گیرن نبود ! ولی جدا به نظر میاد دو دهه از سنم گذشته و هنوز...

٢١:فکر کن ۲۱ سال پیش توی این روز به دنیا نمی امدی!فکر کردی چی می شد ؟مطمئن باش هیچی از دنیا و آدم های اطرافت کم نمی شد .

٢٢: ...

                                                   ***************

می خوام بنویسم که یادم بمونه تولد  ٢٣  سالگی از  همه تولدهای زندگیم وحشتناک تر بود به طرز فوق العاده ای خسته و تنها بودم .

می خوام بنویسم تا یادم بمونه همیشه باید انتظار بدترشم داشته باشم . تو تولد ١٨ سالگیم ، همون سالی که فکر می کردم چون کنکور دارم سخت ترین سال زندگیمه ، حتی به ذهنمم خطور نمی کرد ۵ سال بعدش وقتی حتی ارشدم قبول شدم ، این قدر به هم ریخته باشم که هزار باز آرزوی همون سال و با همه ی سختی هاش بکنم.

 

/ 17 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خودم

این ظهوراتی که شما از احوالات خودت نشون میدی، شاید شبیه دیگران باشه، ولی از کجا معلوم دلایلش هم شبیه هموناست. یکی آب تو هاون میکوبه خسته میشه، یکی زحمت میکشه خودشو از خیلی لذتها محروم می کنه ارشد قبول میشه خسته میشه، یکی میخوره و میخوابه بعد خسته میشه، یکی سعی میکنه به هر طریقی کسی یا چیزی رو توی دنیای واقعی یا مجازی شکار کنه، بعد خسته میشه. همه خسته هستن ولی رفع خستگیشون یکسان نمی تونه باشه. حالا یکی بگه تو افسرده ای بیماری مریضی، آدم به خودش دقت میکنه، حرف هربیمار افسرده رو گوش میده ولی لازم نیست عملی در اون جهت انجام بده. اما پرواز بکنی و بعد از خستگی رو بالش بخوابی؟ این که میشه هیچی. نمی تونه توصیه چندان جالبی باشه.

خودم

اما: "ادعا کنی بیداری و بعد تشخیص بدی یکی خوابه و بعد بری بزنیش که متولد بشه و بعد در راه آزادی خیلی از این چیز ها رو رها از جمله تازه متولد شده رو رها کنی و بعد برگردی از همون نو رسیده، یه نیمرو درست کنی و نیرو بگیری و بعد از ترس اینکه یه شکارچی دیگه پیدا نشه ازت نیمرو درست کنه، به بهانه رسیدن به اوج یه بی نهایتی، بسی پرواز کنی: ای دل غافل! آسمون ته نداره. خب، خسته می شی، برمی گردی همون لانه قبلی تا بخوابی و یه روز دیگه شاید از یه تخم مرغی، شتر-مرغی نیمرو یی بزنی تا شاید روی های مختلفت یکی بشه، نشدم که دنبال آب بگردی شاید یه ماهی غافل پیدا بشه، دل اون رو کباب کنی بخوری که آزاد بشی و یکی دیگه نخوردت." برای من که معلوم نیست. البته کمی معلومه.

میترا

فقط یه لحظه فکر کردن به اینکه چند میلیون نفر در همین لحظه آرزوی وضعیتی مشابه من رو دارن باعث می شه به خودم بگم به قشنگی هاش نگاه کن. برای منفی دیدن اطرافت انتهایی وجود نداره. از این باتلاق حذر کن [ماچ]

محبوبه

روزگاری است که دل چهره مقصود ندید....

محمدرضا

سلام درسته من نمی شناسمت و هیچی از زندگیت نمی دونم ولی اونو می دونم وقتی خیلی چیزها اونطور که باید باشه نیست یه ایرادی هست ببین ایراد کجاست. قرار نیست بودن تو برای دیگران تاثیر داشته باشه. تو دنیای مخصوص خودت رو داری تمام جهان برای تو آفریده شده از لحظه لحظه های زندگی لذت ببر و ببین هدفت از زندگی چیه. برای غصه خوردن همیشه موردی هست ولی غصه خوردن فقط فرصت های شاد بودن رو از ما می گیره. من پیشنهاد می کنم زندگینامه آدمهای بزرگ رو بخونی .

پرینازم چقدر دیدن وبلاگت تداعی روزها و شبهای جوانی بود. شب تولدی که تا صبح از بیم بزرگ شدن و نفهمی خود، گریه کردم و حالا که در نیمه 37 سالگی فکرش را میکنم میبینم تنها 26 ساله می شدم. زندگی خیلی راحت تر از آنچه فکرش را بکنی می گذرد و تو آنجا می ایستی که حتی باورش برایت مشکل بود... قدرش را بدان.

حميدرضا

بنابر يه علتي پري ناز رو سرچ كردم فقط برا ديدن كي ورد هاش ديدم 1366 ديدم هم سال تولديم گفتم بيام ببينم چه خبره از سره كنجكاوي اول گفتم يارو كم داره 18 ساله شده چرا زده 1366 بعد فهمديم ... كلا يه نكته مثبت داشت كه اين ليسانس كذايي رو اينقد طول ندم وبلاگ ثابت قدمي داره از 82 آفرين من كه بچه نتيم اينطور نبوديم تو گوگل هم كه اولي اوه شي مان يو روز تولدتم يه وجه مشترك با من داره[وحشتناک]

ّّّPARINAZ

man ham esmam parinazeo motovalede 20 ordibeheshtam va delam mikhad farar konam az khodam az zendegim

محمد حسين

خيلي زيبا بود و البته غمگين كننده..... ممنون