چه کنم در این باتلاق درماندگی؟

"چگونه می توان زیست و مانند یک آدمیزاد زندگی کرد، که برای آدمیزاد ماندن باید مبرا از ایشان باشی و برای آدمیزاد بودن نمی توانی همیشه تنها به سر بری و چه می توان کرد در این باتلاق درماندگی؟ انسان من کجاست؟ نه خدای مرا باقی گذاشتند تا دل به او آرام بدارم و نه انسان را به قرار وانهاده اند تا به آن امید بندم. اکنون من چه کنم در این باتلاق درماندگی، در معرض چشمان وقیح و دهان های حریص و زبان های دروغ و چهره های ریا؟"

                                                    خاطرات محمود دولت آبادی "نون نوشتن"

چند هفته ای هست که با خودم درگیرم!

مدام می شینم با خودم سبک و سنگین می کنم که برا چی دارم زندگی می کنم، نه اینکه بخوام از این ادا و اطوارها روشنفکری در بیارم، واقعا به یه نقطه‌ای رسیدم که تمام دلیل‌هایی که یه زمانی برا ادامه دادن داشتم، اعتبارشونو برام از دست دادند.

دارم دنبال دلایل جدید می گردم، ولی هر روز که می‌گذره بیشتر ناامید می‌شم روزی هزار بار با خودم تکرار می کنم: "مرده شور این زندگی رو ببرند!".

احمقانه است ! وضعیت الانم واقعا احمقانه است!

پی نوشت:

وبلاگم ٧ سالش شد!

 

/ 21 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آهوی محتضر

زود برگرد دیگه دختر جون! من چشم به راهم‌ها!!!! در ضمن... عنقریبه که یه حرکات طوفنده‌ای از من سر بزنه چون اخیرن شدیدن طوفنده شدم!!! والااااا! به خداااا! بیا این کاغذها رو دستم مونده...

محبوبه

سلام راستش این سوالا بیشترین زمانی فکری آدم رو صرف خودش می کنه به قول مامانم که همیشه میگه این قدر به این مسائل فکر کردم و اینکه اصلا خدا از کجا به وجود اومده که داشتم به مرز جنون می رسیدم اما معمولا برای این سوالا جواب خاصی وجود نداره و اگه بخوای به این مسائل زیاد فکر کنی این دنیا رو هم از دست خواهی داد مگه این که همه ی کارهاتو رها کنی و به دنبال این باشی که دقیقا فلسفه ی این زندگی چیه. در بهترین حالت شاید بتونی اینطور خودت ارضا کنی که این دنیا محل تکامله جائی برای انسان شدنه واقعی . وقتی به معنای انسانیت فکر می کنی با 1 دنیا مواجه می شی گاها از دیگران می خوام که برام دعا کنن انسان باشن در حرف همه انسانن اما در عمل ... تلاش برای انسان شدن شاید عمری معادل با عمر نوح نیاز داشته باشه هرچند که هنوز نمی تونم خودم رو با این فلسفه راضی کنم اما تلاش می کنم برای انسان شدن به معنای عام آدم شدن به نظرم هدف کوچکی نیست اصلا.

Amin K

7سال؟واوووو خب واسه همه فکر کنم این دوران پیش میاد... ببین چی خوشحالت میکنه؟حتما چیزی هست،واسه بضیا کار واسه بعضیا پول و و و .... هدف تعیین کن واسه خودت،کوتاه میان بلند مدت و بعد تلاش کن... گاهی این حسا واسه این پیش میاد که آدم از خودش نا امید میشه نمیتونه به هدفاش برسه و یا از خودش راضی نیست... گاهی کمک به دیگران هم میتونه انگیزه باشه... گاهی...

پدرام

برو پیش یه روانشناس یا مشاور درست و حسابی سراشیبی گندیه انگیزه‌ای هم قرار نیست از آسمون برات بیفته برو و ببین چیکار میتونی بکنی من بهش فکر نکردم و به فنا رفتم برو دنبالش مگر در صورتی که بخوای خودکشی کنی وگرنه پشیمون میشی که درستش نکردی

delaram

سلام وبلاگ خیلی قشنگی دارید خوشحال میشم به منم سر بزنی

ريرا

یه مدتی بود بلاگت رو گم کرده بودم نمیدونم چرا؟!؟! گاهی فکر میکنم نکنه بعد از مرگ هم قراره نفهمم چی به چی بود و باز همین درگیری ها رو با خودم همراه داشته باشم [ناراحت] ////×××××× دریاب دمی که با طرب می گذرد×××××//// [چشمک]

مسافر

روزي مي آيد و روزي مي رود و اين تكرار سرانجام ما را خواهد كشت به نظرم اين حس ها كاملا طبيعيه و مربوط به سن و سال و الزاما همه اونو تجربه كردن پس با ساعت ها كنار بيا حتما پشت اين روزها روشني است .

آرین داودی

دردود بر دوست شرح درد عشق ِ من منتظر مرحمی از جنس قدم های شماست

دیگه "اینجا" نمی نویسی؟

سوگماد

دروود.خوبه که مینویسی.خیلی اتفاقی اومدم اینجا. این سوالات برای انسان پویا وجود داره. اونایی که به این سوالات نرسیدن مردابند. بهر حال ،ندونستن چیزی نمیتونه تون رو زیر سوال بببره و بالفطره از ارزشش کم کنه. اگر منِ خودت رو دوست داری پس بدون انسانی [گل]